خرید بک لینک
بهخاطر آن صبح روشن که نور در کوچه میپاشد و لنگه کفش کتانی آویزان از سیم برق در نسیم تاب میخورد. بهخاطر گربهی کوچک پشمالویی که خمیازهکشان سرکوچه به انتظار من میایستد. برای چنارهای بلند خیابان ک

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1398 ساعت: 5:36

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ
وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا.»


برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1398 ساعت: 5:36

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1398 ساعت: 5:36

گوستاو عزیزم، من عاشق روزهاییام که پیش از طلوع، برف انبوه روی زمین را میپوشاند و بعد با آمدن آفتاب، همهاش رودهای پر آبی میشود، جاری کف خیابانها و یکعالمه برکهی کوچک در پیادهروها و آبشارهای ریزان از سایهبان مغازهها.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1398 ساعت: 5:36

خدایا کاش من میمردم و این مصیبتها سرمون نمیاومد. کاش من هم میمردم و این مصیبتها رو نمیدیدم.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1398 ساعت: 5:36

میخواهم بیایم تو را در آغوش بگیرم و تا شب و روز هست بر شانهات گریه کنم، ببینم آیا ذرهای از این دل خون آرام و قرار میگیرد؟

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1398 ساعت: 5:36

مامبزرگ تازگیها اخبار انگلیسی نگاه میکند.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 3:08

مثل یک کره اسب رم کرده، در دشتهای تازه سبز از صدای رسیدن بهار، هی غلت میزنم، غلت میزنم، غلت میزنم.


خ. شما بگویید، مثل چی؟

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 3:08

این همه بغض را در کدام جیبم جا بدهم و با خودم ببرم این طرف و آن طرف، که نریزد، تهران را دریا نکند؟

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 3:08


برگرد بهار جان، بیا.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 3:08

۲۳:۱۹ گفت برو ببین چی فرامیخواندت.

یک خودکار دم دستم بود و یک تکه کاغذ. پیش کشیدم و چیزی نوشتم. سر بلند کردم، ۲:۲۷ روز بعدش بود.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 3:08

آینده یک حباب کف است روی آب. هرلحظه رنگ عوض میکند و دگرگونه میشود. همسرم میگوید مجموعهی انتخابها و پیامدها. همچین ناشناخته هم نیست. میتوانی احتمال وقوعش را حساب بکنی. میگویم تا جعبه را باز نک

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 3:08

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم _حافظ مت

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 3:08

خودتان خوبید الحمدلله؟ خانم خواهر خوبند؟ هوا چه سرد کرده! خودمانیم حالا، جدی جدی هیچ چیز دیگر نمانده، نه؟


برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 3:08

صفحه بندی